|
|
|
|
|
چهار بهمن تولدت بود ببخشید که اینهمه مدت ننوشتم کاراتو ٫ نمیشد خب . کلی بزرگ شدی امشب رفتی تو چهار سال همش حرف میزنی و خیلی هم باهوشی ٫ امروز بابا برات کیک گرفت ماهم اومدیم خونتون تولد بازی کردیم توهم که عاشق شمع فوت کردن هی شمع فوت میکردی بعدم که کادوهاتو باز کردی و ازاینکه من برات پاک کن(خمیر بازی ) خریدم کلی خوشحال شدی .
امشب که داشتم لباس میپوشیدم که برم خونه گفتی مرسی گفتم برای چی گفتی واسه پاکنا . چند روز پیشا مریض بودی و تب داشتی صبح حدودای هفت مامانو بیدارکردی با بیتابی گفتی مامان پاشوو چه قدر میخوابیم آخه خیلی خوابیدیم ٫ مامان میگه بخواب هوا تاریکه گفتی آره ولی صبحه بابا رفته سر کار . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 2:58 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
مامان تو حموم بوده کسی هم خونه نبوده که زنگ در ورودی رو میزنن تو هم دستت نمیرسه قفلشو باز کنی ولی بعضی وقتا ماشینتو میزاریو میری روشو درو باز میکنی ٫ اونروز نتونستی داد زدی مامان بیا ببین در کیه ٫ مامان نشنیده داد زدی با توام ببیبین در کیه آفون نه ها در! بیا دیگه ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 22:21 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پیشا هی بهت گفتم بیا بریم جیش کن گفتی ندارم ٫ گفتم جیش کنی مامان دعوات میکنه ها ٫ گفتی باشه . اومدم ببرمت که جیش کنی دیدم شلوارکت خیسه گفتم کجا جیش کردی رو مبل که نکردی ؟ با احساس غرور گفتی نه بیا ببین تو ماشینم جیش کردم ٫ بیا ماشینمو بشور . خودتو ماشینتو برم که بشورم و کلی هم غر غر کردم که پسر بدی شدیو جیشتو نمیگی و شیره میاد میخورتت و گفتم برو یه شلوار وردار بپوش ببینم و داشتم میرفتم که نگهم داشتی گفتی عزیزمی یه بوس بده ٫ گفتم نمیخوام گفتی بده دیگه مامان بوس میده ٫ شلوارمو تنم کن ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 22:17 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
يه چند روز بود نديده بودمت با عليرضا كه داشتم حرف ميزدم گوشي رو داد به تو همچين با ذوق حرف ميزدي كه شييا ماشين خريدم٫ گفتم كي خريد .گفتي بابا خريد برام تو بيا ببين گفتم باشه٫ بعد سريع گفتي باسي كونم كاري نررري(narery) ؟ توتاتس (totates)یعنی خدافظ.. نه وروجك كاري نرررم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 21:51 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
فرهنگ لغات امين نوشابه : شوشبابه. جوراب:ژوبات. افتادم : آتادم. تخم مرغ : تخوق(tokhogh).آدامس : آآآآس حامد : امد(amed). عليرضا : اضا(aza). محمدرضا : مرضا. خانوم : خامون. كوچولو : كوشكولو دگمه : گكمه و ادامه دارد .... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 21:50 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي اذيت ميكني يا اسباب بازياتو ميريزي و دوات ميكنیم خودتو لوس ميكني مياي ميگي عزيزمي بعد بوس ميكني و ميري موندم تو اين پاچه خواري رو از كي ياد گرفتي . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 21:47 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
يه مدت به بابا ميگفتي با غزاله بريم پارك بازي كنيم ما هم كه اصلا كسي رو به اسم غزاله نداريم مونده بوديم اسم به اين سختي رو چه جوري ميتوني تلفظ كني . همش مامان ازم ميپرسيد ميبريش پارك با غزاله بازي ميكنه !! مونده بوديم اين غزاله كيه و تو از كجا شنيدي تا اينكه چند روز پيشا كه خاله اينا اومده بودن دوباره گفتي غزاله منم گفتم نميدونم از كجا ياد گرفته كه خاله نوشين گفت من بهش گفتم نگه شيا بگه غزاله كه باباش نفهمه تو ميبريش پارك . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 21:46 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
با محمد رضا بازي كه میكني لجتو در مياره و بعدشم تو ناراحت ميشي و قهر ميكني اونم برای اینکه دلتو دست بیاره ٫ يهو بهت ميگه اميييين كي زد؟ تو هم خوشت مياد يهو بغض ميكني و ميري بغلش و ميگي مامان زد و اين كار هرروز ادامه داره . ياد گرفتي وقتي ما عصباني ميشيم ميگي بخند. سر ناهار بوديم الكي با محمد رضا دعوات شد و گفتي عبضي اونم دعوات كرد و تو گريه كردي هممون بهت اخم كرده بوديم . يه دفعه گريه بيشتر شد و به محمدرضا گفتي مامان زد اونم گفت كار خوبي كرد و تو قاطي كردي و گفتي تو اخم نكووون بخند . شب پيشش مامان برده بودتت جيش كني به مامان گفته بودي خوشكلم عسيسم يه خرده بخند مامانم الكي خنديده بود گفته بودي نه اينجوري نخند . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 23:38 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
بيشتر وقتا من برات سي دي كارتون ميخرم بستني هم خيلي دوست داري كه بيشتر بابا ميخره برات . وقتي كسي بهت ميگه چي ميخواي برات بخرم مثلا بستني خوبه ؟ ميگي نهههه دارم بابا خريده . يا بابا برات سي دي ميخره ميگي ببر شيا خريده دارم نيميخوام . دختر عموت تقريبا شيش ماهشه اسمش پرنيانه تو سختته بهش ميگي پپري (papari). داشتم تو كمد دنبال چيزي ميگشتم حواسم به تو نبود مبايلمو ورداشته بودي و داشتي واسه خودت حرف ميزدي و مثلا پپري پشت خط بود ميگفتي: ايو سنام شوتوري ؟ پپري بيا خونمون نههههه ببسي (بستني)(babasi) دارم بابا خريده تو نخر و مثلا قطع كردي . گقتم كي بود ؟ گفتي پپري بود گوفتم ببسي نيميخواد بخره خودم دارم آخه . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 23:36 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
طبيعيه كه بچه ها توي يه سني هر چي كه بشنون و ياد ميگيرن و كاري هم به خوبي و بديش ندارن . نميدونم از كي شنيدي كه ميگه عوضي كه همش ميگي و خب نميدوني بده يا خوبه . خيلي هم با مزه ميگي عبضي با تمام حرست ميگي . اولا همش ميگفتي ما هم برومون نميورديمو هر وقت ميگقتي ميگفتيم چي ميگي ؟ آب بازي ؟ ميگفتي آره . ولي الان ديگه فهميدي كه حرف بديه ولي وقتي قاطي كني يهو داد ميزني عبضي . تو تلويزيون نشون داده بود كه يه شير دست آقاهه رو ميخوره فرداش وقتي اومدم پيشت سريع با زبون بريده بريده گفتي كه آقا شيره دست آقاهه رو خورده و ازت پرسيدم آقاهه مگه چي كار كرده بود . گفتي آگاهه عبضي ميگفت٫ جيششو نميگفت . ترس از آقا شيره باعث شد كه كمتر بگي عبضي . حالا وقتي ميخوام برم خونه ميگي كوجا ميري ؟ ميگم ميرم خونمون ديگه٫ ميگي عبضي گوفتم ؟ يه بارم حاج خانوم طبقه يك اومده بود بالا براش چايي گذاشتم بهش ميگفتي عبضي چايي بوخور و اونم به جاي اينكه دعوات كنه قوربون صدقت ميرفت . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 23:9 توسط امین
|
|
||